نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 705

1. کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش

2. ندانم یا نغوله بر بنا گوش

3. کمند افکندن زلفش نه بس بود

4. که بر دنبالش ابرو می کشد غوش

5. لبان باده فامش ناچشیده

6. چه معنی را ز مردم می برد هوش

7. برو بالا از این خوشتر ندیدم

8. ز یاغ کیست این سرو قبا پوش

9. غلام کیست آن کز زلف کرده‌ست

10. فلک را چون غلامان حلقه در گوش

11. بیا تا بی حیا در پایش افتیم

12. که سر بر پایِ او بهتر که بردوش

13. مرا با این همه کوتاه دستی

14. چنین سروی کجا گنجد در آغوش

15. همی کوشم کزو کم یادم آید

16. ولیکن خود نمی گردد فراموش

17. چنین شوریده خاطر زانم امروز

18. که در خلوت به خوابش دیده ام دوش

19. دگر بیچارگان طاقت ندارند

20. چو یوسف گو برو برقع فرو پوش

21. چو زاری در نمی گیرد نزاری

22. ملامت می کند منظور خاموش

23. برو تا بر نخیزد فتنه بنشین

24. چو پایت بر سر گنج است مخروش


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفتا کجاست آفت گفتم به کوی عشقت
* گفتا که چونی آن جا گفتم در استقامت
شعر کامل
مولوی
* رز به اندک روزگاری بر سر آمد از چنار
* هر سبکدستی عنان تاک نتواند گرفت
شعر کامل
صائب تبریزی
* من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
* که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
شعر کامل
سعدی