اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 107

1. درد دلم را طبیب چاره ندانست

2. مرهم این ریش پاره پاره ندانست

3. راز دلم را به صبر، گفت: بپوشان

4. حال دل غرقه از کناره ندانست

5. طالع من خود چه شور بود؟ که هرگز

6. هیچ منجم در آن ستاره ندانست

7. یار به یک بار میل سوی جفا کرد

8. حق وفای هزار باره ندانست

9. برد گمانی که: ما به عشق اسیریم

10. این که چه نامیم یا چه کاره؟ ندانست

11. خال بنا گوش اوز گوشه نشینان

12. برد چنان دل، که گوشواره ندانست

13. قافلهٔ عقل را به ساعد سیمین

14. راه ز جایی بزد که باره ندانست

15. دوش به خونی گریستم، که ز موجش

16. عقل به اندیشها گذاره ندانست

17. سختی ازان دید، اوحدی، که به اول

18. قاعدهٔ آن دل چو خاره ندانست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* هر آنکس که دارد هش و رای و دین
* پس از مرگ بر من کند آفرین
شعر کامل
فردوسی
* که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
* خطا بود که نبینند روی زیبا را
شعر کامل
سعدی
* ظالم به ظلم خویش گرفتار می شود
* از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را
شعر کامل
صائب تبریزی