اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 119

1. ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست

2. سری چنین نه همانا بر آستانی هست

3. بیا، که با گل رویت فراغتی دارم

4. ز هر گلی که به باغی و بوستانی هست

5. اگر بخوان تو از لاغری نه در خوردیم

6. هم از برای سگان تو استخوانی هست

7. بگوی تا: نزند تیر غمزه جز بر ما

8. چو ابروی تو کسی را اگر کمانی هست

9. حدیث تلخ بهل، بعد ازین به شمشیرم

10. بیزمای، اگرت رای امتحانی هست

11. کسی که وصل ترا می‌کند دو کون بها

12. خبر نداشت که بالای او دکانی هست

13. خبر مکن بکس، ای مدعی، ازو، که هنوز

14. رخش تمام ندیدی، گرت زیانی هست

15. گر آه و ناله کند اوحدی شگفت مدار

16. هم آتشی زده باشند کش دخانی هست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
* نبسته است کسی شاهراه دلها را
شعر کامل
صائب تبریزی
* گفتا کجاست خوشتر گفتم که قصر قیصر
* گفتا چه دیدی آن جا گفتم که صد کرامت
شعر کامل
مولوی
* ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
* مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
شعر کامل
حافظ