اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 489

1. مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم

2. دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم

3. به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن

4. ز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم

5. درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد

6. برای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم

7. بگردد حال ازین سامان و این آیین که می‌بینید

8. شما هم حالیا بر خود بگردانید، من گفتم

9. پی نام کسان رفتن به عیب، انصاف چون باشد؟

10. نخستین نامهٔ خود را فرو خوانید، من گفتم

11. دل درماندگان خستن خطا باشد، که هم در پی

12. شما نیز این چنین یک روز درمانید، من گفتم

13. حدیث اوحدی این بود و تدبیری که میدانست

14. تمامست این قدر، باقی شما دانید، من گفتم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کس عسل بی‌نیش از این دکان نخورد
* کس رطب بی‌خار از این بستان نچید
شعر کامل
حافظ
* ای شاد مرغزاری کان جاست ورد و نسرین
* از آب عشق رسته وین آهوان چریده
شعر کامل
مولوی
* سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
* عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
شعر کامل
حافظ