اوحدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 766

1. ما را چو توانی که ز خود دور فرستی

2. این نیز توانی که بما نور فرستی

3. در وعدهٔ فردای تو این صبر که کردیم

4. ما را تو مبادا که بر حور فرستی

5. بی‌منت موسی سخنی چند ز دیدار

6. بنویس در آن لوح که از طور فرستی

7. هر نامه که از پیش تو آمد همه شد فاش

8. زیرا که تو با آن دف و طنبور فرستی

9. چون من نه به خود باشم و خاطر نه به سامان

10. رسوا شود آن نیز که مستور فرستی

11. سر جمله به تفصیل ندانی که بگویم

12. پیش من ار اوراد چو دستور فرستی

13. غیر از سخن وصل تو باید که نگوید

14. قاصد که به پیش من مهجور فرستی

15. با روی تو کو فرصت گفتار؟ مگر خود

16. پیغام و نشان خود از آن سور فرستی

17. زین گلخن و ویرانه برنجیم، نسیمی

18. وقتست کزان گلشن معمور فرستی

19. رنجور تو شد اوحدی، ای ماه چه باشد؟

20. گر شربت آن وصل به رنجور فرستی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن
* تا همه خلق ببینند نگارستان را
شعر کامل
سعدی
* این مرا بس که ز وصل صنمی لاله عذار
* شب‌ و روز و مه‌ و سالم همه فروردینست
شعر کامل
قاآنی
* کمال دلبری و حسن در نظربازیست
* به شیوه نظر از نادران دوران باش
شعر کامل
حافظ