سعدی_بوستانباب سوم در عشق و مستی و شور (فهرست)

شمارهٔ 21-حکایت صاحب نظر پارسا

1. یکی را چو من دل به دست کسی

2. گرو بود و می‌برد خواری بسی

3. پس از هوشمندی و فرزانگی

4. به دف بر زدندش به دیوانگی

5. ز دشمن جفا بردی از بهر دوست

6. که تریاک اکبر بود زهر دوست

7. قفا خوردی از دست یاران خویش

8. چو مسمار پیشانی آورده پیش

9. خیالش چنان بر سر آشوب کرد

10. که بام دماغش لگد کوب کرد

11. نبودش ز تشنیع یاران خبر

12. که غرقه ندارد ز باران خبر

13. کرا پای خاطر برآمد به سنگ

14. نیندیشد از شیشهٔ نام و ننگ

15. شبی دیو خود را پری چهره ساخت

16. در آغوش این مرد و بر وی بتاخت

17. سحرگه مجال نمازش نبود

18. ز یاران کس آگه ز رازش نبود

19. به آبی فرو رفت نزدیک بام

20. بر او بسته سرما دری از رخام

21. نصیحتگری لومش آغاز کرد

22. که خود را بکشتی در این آب سرد

23. ز برنای منصف برآمد خروش

24. که ای یار چند از ملامت؟ خموش

25. مرا پنج روز این پسر دل فریفت

26. ز مهرش چنانم که نتوان شکیفت

27. نپرسید باری به خلق خوشم

28. ببین تا چه بارش به جان می‌کشم

29. پس آن را که شخصم ز خاک آفرید

30. به قدرت در او جان پاک آفرید

31. عجب داری ار بار حکمش برم

32. که دایم به احسان و فضلش درم؟


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید
* چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست
شعر کامل
مولوی
* قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
* منظری از چمن نزهت درویشان است
شعر کامل
حافظ
* از آبگینه حوصلۀ ما تُنُک تر است
* صبر از دلی طلب که درو منزلِ تو نیست
شعر کامل
نظیری نیشابوری