سعدی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 408

1. امروز مبارکست فالم

2. کافتاد نظر بر آن جمالم

3. الحمد خدای آسمان را

4. کاختر به درآمد از وبالم

5. خوابست مگر که می‌نماید

6. یا عشوه همی‌دهد خیالم

7. کاین بخت نبود هیچ روزم

8. وین گل نشکفت هیچ سالم

9. امروز بدیدم آن چه دل خواست

10. دید آن چه نخواست بدسگالم

11. اکنون که تو روی باز کردی

12. رو باز به خیر کرد حالم

13. دیگر چه توقعست از ایام

14. چون بدر تمام شد هلالم

15. بازآی کز اشتیاق رویت

16. بگرفت ز خویشتن ملالم

17. آزرده‌ام از فراق چونانک

18. دل باز نمی‌دهد وصالم

19. وز غایت تشنگی که بردم

20. در حلق نمی‌رود زلالم

21. بیچاره به رویت آمدم باز

22. چون چاره نماند و احتیالم

23. از جور تو هم در تو گیرم

24. وز دست تو هم بر تو نالم

25. چون دوست موافقست سعدی

26. سهلست جفای خلق عالم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* من دلی ‌دارم ز عشقش گرم و پیش او شوم
* تا مگر بنشاند این گرمی به کافور و گلاب
شعر کامل
امیر معزی
* قدم زنند بزرگان دین و دم نزنند
* که از میان تهی بانگ می‌کند خشخاش
شعر کامل
سعدی
* بار محبت از همه باری گران‌تر است
* و آن کس کشد که از همه کس ناتوان‌تر است
شعر کامل
فروغی بسطامی