صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 6119

1. پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است

2. تیغ شاخ زعفران گردد ز رنگ خون من

3. ریشه خون من و جوهر به هم پیچیده است

4. کی ز تیغش می رود داغ پلنگ خون من؟

5. این سیاهی بر بیاض گردن او خال نیست

6. گردنش شد داغدار از دست رنگ خون من

7. در مذاق خنجر او کار شکر می کند

8. از شکر شیرینی رغبت شرنگ خون من

9. می کنم لوح مزار خویش از سنگ فسان

10. تا مگر آید برون تیغش ز سنگ خون من

11. خون مظلومان نمی خوابد چو خون کوهکن

12. می درد پهلوی خسرو را پلنگ خون من

13. بر بیاض گردنش صائب اگر چشم افکنی

14. می توان دیدن در آن آیینه رنگ خون من

15. دامنش چون لاله گون گردد ز رنگ خون من؟

16. خاک می مالد به لب تیغش ز ننگ خون من

17. کیست غیر از داور محشر، که روز بازخواست

18. دامن او را برون آرد ز چنگ خون من

19. بس که داغ سینه سوز مهر، خونم را مکید

20. بر سفیدی می زند چون صبح، رنگ خون من

21. ارغوان زار تجلی گریه گرم من است

22. طور را یک لقمه می سازد نهنگ خون من!

23. می کشم خود را ازین غیرت که دست افکنده است

24. بر بیاض گردن آن شوخ، ننگ خون من


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* من نه تنها خواهم این خوبان شهر آشوب را
* کیست در شهر آنکه خواهان نیست روی خوب را
شعر کامل
جامی
* طبیبا هر که را بیماری هجران فگند از پا
* اجل پیش از تو بر بالین آن بیمار پیدا شد
شعر کامل
هلالی جغتایی
* وصیت همین است جان برادر
* که اوقات ضایع مکن تا توانی
شعر کامل
سعدی