سلمان ساوجی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 53

1. رفیقان! کاروان، امشب، روان است

2. دل مسکین من، با کاروان است

3. زمام اختیار، از دست ما رفت

4. زمام اکنون، بدست ساروان است

5. نگارم رفت و چشمم ماند، در راه

6. ولی اشکم هنوز از پی، روان است

7. امید زندگانی، از که دارد؟

8. دل مسکین من، چون او روان است

9. تن من با فراقش، همرکاب است

10. سر من با عنانش، همعنان است

11. زچشم عاشقانش، کاروان را

12. همه منزل، گل و آب روان است

13. طلب کاریم و مقصد، ناپدید است

14. گران باریم و مرکب، ناتوان است

15. خدا را ساربان امروز، محمل

16. مران کین روز برما، بس گران است

17. گرت سودای این راهست، سلمان

18. ز خود بگذر، که اول منزل، آن است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* پیام من که رساند به یار مهرگسل
* که برشکستی و ما را هنوز پیوند است
شعر کامل
سعدی
* ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد
* کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند
شعر کامل
حافظ
* ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا
* که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل
شعر کامل
سعدی