سیف فرغانی_دیوانقصیده و قطعه (فهرست)

شمارهٔ 21

1. چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنی

2. بر فرق جهان تو نهد از حب خویش تاج

3. در نصرت خرد که هوا دشمن ویست

4. با نفس خود جدل کن وبا طبع خود لجاج

5. گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید

6. بیمار را بدم چو مسیحا کنی علاج

7. چون نفس تند گشت بسختیش رام کن

8. سردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج

9. با او موافقت مکن اندر خلاف عقل

10. محتاج نیست شب که سیاهش کنی بزاج

11. مردانه گنده پیر جهان را طلاق ده

12. کز عشق بست با دل تو عقد ازدواج

13. هستی تو چو زیت بسوزد گرت فتد

14. بر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج

15. زاندوه او چو مشعله ماه روشنست

16. شمع دلت که زنده بروغن بود سراج

17. مر فقر را امین نبود هیچ جاه جوی

18. چون تخت شه نشین نشود هیچ پیل عاج

19. گوید گلیم پوش گدا را کسی فقیر

20. خواند هویدپوش شتر را کسی دواج

21. گر در رهش زنی قدمی بر جبین گل

22. از خاک ره چو قطره شبنم فتد عجاج

23. خودکام را چنین سخن از طبع هست دور

24. محموم را بود عسل اندر دهان اجاج

25. گر دوستی حق طلبی ترک خلق کن

26. در یک مکان دوضد نکند باهم امتزاج


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفتم بروی روشن تو روی برنهم
* گفتا که آب گل ببرد رنگ زعفران
شعر کامل
فرخی سیستانی
* مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
* که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
شعر کامل
سعدی
* نشود دیده من باز چو بادام به سنگ
* بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من
شعر کامل
صائب تبریزی