وحشی بافقی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 100

1. از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت

2. هر که شد بیمار درد عشق بهبودی نداشت

3. بود روزی آن عنایتها که باما می‌نمود

4. خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت

5. دوش کامد با رقیبان مست و خنجر می‌کشید

6. غیر قصد کشتن ما هیچ مقصودی نداشت

7. عشق غالب گشت اگر در بزم او آهی زدم

8. کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت

9. جای خود در بزم خوبان شمعسان چون گرم کرد

10. آنکه اشک گرم و آه آتش آلودی نداشت

11. داشت سودای رخش وحشی به سر، در هر نفس

12. لیک از آن سودا چه حاصل یکدمش سودی نداشت

13. وحشی از درد محبت لذتی چندان نیافت

14. هر که جسمی ریش و جان درد فرسودی نداشت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
* هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
شعر کامل
مولوی
* گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
* کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
شعر کامل
حافظ
* ضرورتست که عهد وفا به سر برمت
* و گر جفا به سر آید هزار چندینم
شعر کامل
سعدی