فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 226

1. کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد

2. دل از خود چون بتنک آید بگرد آن دهن گردد

3. چو گردم تشنهٔ معنی دلم ز آن لب سخن گوید

4. چو آب زندگی جویم در آن خط و ذقن گردد

5. می و مستی اگر خواهم ز چشمانش دهد ساغر

6. ز حال دل خبر گیرم در آن زلف و شکن گردد

7. که از ضد دل بضد آید که ضد گردد بضد پیدا

8. ز قد راستش پرسم بدور قد من گردد

9. اگر در انجمن باشم کشد دل جانب خلوت

10. چو در خلوت نشینم دل بگرد انجمن گردد

11. روم سوی چمن گر من ز آهم میشود صحرا

12. بصحرا گر روم صحرا ز اشک من چمن گردد

13. چنانم از پریشانی که گر خواهم بلب آرم

14. زبان از حرف جمعیت پریشان در دهن گردد

15. دلم گم کرده چیزی را نمیداند چه چیز است آن

16. اگر بوئی برد از خود بگرد خویشتن گردد

17. دلی کو در جهان گل نباشد وصل را قابل

18. بیاد صاحب منزل بر اطلال و دمن گردد

19. حجابش ما و من باشد چو بشناسد من و ما را

20. شناسد گر من و ما را بگرد ما و من گردد

21. بود حب وطن ز ایمان وطن جان را بود جانان

22. وطن را گر شناسد جان بقربان وطن گردد

23. ز یاران فیض میخواهد جوابی چون غزل گوید

24. دهن گرد سخن گردد سخن گرد دهن گردد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گر تو خاری همچو خار اندر طلب سرتیز باش
* تا همه خار تو را همچون گل و نسرین کنند
شعر کامل
مولوی
* چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز
* برگ طرب خویش ز رنگین سخنی ساز
شعر کامل
صائب تبریزی
* اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
* تا مبادا ناگه افتی در کمند خویشتن
شعر کامل
صائب تبریزی