جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 1142

1. مِهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم

2. لطف بالای تو بینم که بلای تو کشم

3. بر زمین پای تو حیفست امان ده که نخست

4. پردۀ دیده و دل در ته پای تو کشم

5. تنم از ضعف چو مویی شد و خواهم به غلط

6. هردمش در شکن زلف دو تای تو کشم

7. تانیابد به تو کس راه اگر بتوانم

8. سوری از کوه بلاگرد سرای تو کشم

9. حلقۀ دمّ سگانت به من ارزانی باد

10. تا که در گردن جان طوق وفای تو کشم

11. چون نهی رو به جدایی زقفا زلف کشان

12. من به هر گام صد افغان ز قفای تو کشم

13. گفته ای چند کشی رنج و غم من جامی

14. هیچ غم نیست ز رنجی که برای تو کشم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* هرگز حدیث زلف تو کوته نمی شود
* این گفت و گوی تا به قیامت مسلسل است
شعر کامل
جامی
* فارغ ز لباس عافیت باش چو نخل
* بر خاک نشین و سربلند همه باش
شعر کامل
خاقانی
* به من چندان گناه از بدگمانی می‌کند نسبت
* که منهم در گمان افتاده پندارم گنه کارم
شعر کامل
محتشم کاشانی