غزل شمارۀ 611
1. خاطر خوبان به صید اهل دل مایل نماند
2. یا دلِ بی حاصل ما عشق را قابل نماند
3. در دیار خوب رویان دلربایی یافت نیست
4. یا به شهرِ عشق بازان هیچ صاحب دل نماند
5. عشق را باطل شناسد زاهد حق ناشناس
6. دانش اندوزی که بشناسد حق از باطل نماند
7. ماند صد مشکل درین ره وز همه مشکل تر آنک
8. کامل العقلی که داند حلّ یک مشکل نماند
9. جام صافی دیگران خوردند و محفل بر شکست
10. کاسۀ دُردی نصیب ما از آن محفل نماند
11. قصه کوته جمله غرق بحر استغنا شدند
12. آنکه داند راه و رسم بحر بر ساحل نماند
13. بار کش جامی زمامِ دل ز نقش آب و گل
14. هیچکس را تا قیامت پای در گل نماند
بعدیقبلی
هیچ نظری ثبت نشده