کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 705

1. ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم

2. دو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم

3. زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل فرود آئی

4. ز دل فریاد برخیزد گرت بر دیده بنشانم

5. چو از رخ زلف ببریدی گستی رشته عمرم

6. چو بر لب خال بنهادی نهادی داغ بر جانم

7. به طاق ابروان خوانم ترا پیوسته پیش خود

8. با این آیت رحمت به محرابت چو می خوانم

9. به خاک پای تو خود چون رسد گلگون اشک من

10. که در راه بیفتد هر دم منش چندانکه میرانم

11. در اشعار از دو چشم تر چو گفتم سرگذشتی دو

12. زهر بحری روان شد خون به جدول های دیوانم

13. کمال از دوریم گفتی چه بگذشته بر چشمت

14. چو تو رفتی در سیراب رفت از چشم گریانم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* نقصان نکرده است کسی از ملایمت
* قند از زبان چرب به بادام داده اند
شعر کامل
صائب تبریزی
* ز دشمن جفا بردی از بهر دوست
* که تریاک اکبر بود زهر دوست
شعر کامل
سعدی
* هر چند که زلف تو سپاهیست جهانگیر
* هر روز پریشان نتوان کرد سپه را
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی