مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 590

1. سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود

2. چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود

3. نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید

4. سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود

5. مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی

6. کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

7. بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو

8. که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود

9. ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست

10. سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود

11. جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی

12. در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود

13. دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر

14. دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود

15. چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل

16. به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
* در بند آن مباش که مضمون نمانده است
شعر کامل
صائب تبریزی
* یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
* کان دو رعنا نرگس از بستان حسن انگیختند
شعر کامل
محتشم کاشانی
* بچین از شاخسار و جیب و دامن پرکن و بنشین
* به روی سبزهٔ نورسته زیر چتر نسترون
شعر کامل
هاتف اصفهانی