نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 229

1. چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست

2. مگر مرا که وجود از حیات بی‌خبر است

3. نه یار با من و نه دل زهی دو دیدهٔ سخت

4. که با چنین سر و کارم عزیمت سفرست

5. من از جهان و جگرگوشه‌ای و غایب از او

6. وجود با من و دل پیش گوشهٔ جگرست

7. نه حاصلی و نه تکلیفی و نه مصلحتی

8. مرا بگوی که طوق عراق در چه خورست

9. به قهستان درم از دوستان شکایت نیست

10. ولی رقیب حبیبم ز دشمنان بتر است

11. اگر تو قصهٔ ما بشنوی دگر نکنی

12. حدیث لیلی و مجنون که در جهان سمرست

13. چه جان بکندم و خون خوردم و نمی‌میرم

14. دروغ نیست که عاشق ز سنگ سخت‌ترست

15. معاف دار که با خویشتن نپردازد

16. کسی که خاطر او در پی کسی دگرست

17. به سر نمی‌شود از شاهدی وگرنه مرا

18. خدای داند کز هرچه در جهان به سرست

19. رقیب گفت نزاری مکن نظر به غرض

20. بپوش دیده که ما را غرض همین نظر است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی
* شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست
شعر کامل
محتشم کاشانی
* ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
* من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی
* چه فضل و علم گرد آرم؟ چو رو در عشق او آرم
* به بصره چو کشم خرما؟! به کرمان چون برم زیره
شعر کامل
مولوی